تبليغاتX
بهشت گمشده

بهشت گمشده

خیلی بد شدم ... خیلی

این را خودم می فهم ... وقتی جلوی آینه ایستادم از بدی من شکست و من خندیدم.

تا حالا از شدت ناراحتی خندید ی ؟و من خندید م ....

به خودم گفتم یک دفتر دویست برگ برمی دارم ، از اول تا آخرش را پر می کنم

از جمله ی :" ازت متنفرم" و هی نوشتم و هی نوشتم با هر جمله ای که مینوشتم

بیشتر خودم را جریمه می کردم ...

می بینی نوشته هایم  دیگر جز به درد سطل آشغال  نمی خورد.

نمی فهم سزای کدام گناه نکرده یا کرده را پس می دهم ...سزای کدام ترانه ی

نابجا که من نباید می نوشتم و نوشتم... من که جز زیبایی عشق از چیز دیگری حرف نزده بودم

از هیچ چیز دیگری ننوشته بودم ... همیشه نوشتم من ،تو ...باهم ... باش!

حالا این زشتی بی حساب تاوان این کلمه های زیباست .... ؟

دلم صاف بود باور کن مثل شیشه ای که هر از چند گاهی از ضربه ی محکم بچه

های بازیگوش شیشه می شکند ...و من شکستم بارها و بارها وکسی ندید....

نمی دانم ادامه داد ن این نوشته ی بی سرو ته چه دردی از من درمان می کند...

+نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت13:25توسط پردیس شریعتی | |

خیلی وقت است که به تو عادت کرده ام تازه فهمیده ای؟     

  مگر عادت ساده ی عادت کردن چه عیبی دارد ؟ بگذار همه بگویند من به تو عادت

کرده ام درست مثل ریه ها که به نفس کشیدن عادت کرده اند.

اگر عادت به کسی گناه است من همین جا اعتراف می کنم  اهل جهنمم راضی شدی؟      

  من به تو عادت کرده ام / به زندگی کردن عادت کرده ام /به نفس کشیدن عادت کرده

ام... کجای این عادت ها بد است که تو می گویی به من عادت کرده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 می دانی ؟ترک عادت موجب مرض نیست موجب مرگ است و من بی تو می میرم............

گفته بودم تو را برای هوس نمی خواهم برای نفس می خواهم یادت هست...........

تو با منی همیشه . تک تک ثانیه های این ساعت روی دیوار به عشق تو می گذرند آنوقت تو چطور از من میخواهی به تو عادت نکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخر چه کسی تو را دید و فراموشت کرد؟

خوابهای بی تعبیر رهایم نمی کنند ! نجاتم بده از میان این همه کابوس .من با رویای

صدای تو آرام می خوابم .

درست است که بوسیدن عکس توی قاب فقط دلم را خوش می کند اما برای من با

داشتن تو فردا حتما روز دیگری خواهد بود عزیزم........

تلخ تلخ .روزگار هلاهل بود....اما تو از شیرینی عسل هم شیرین تری... زمانه را با تو تا ته ته لیوان می نوشم...

((چشمان تو سلام بهاریست در خشک سالی بیداد...))

معنای این جمله را درست وقتی فهمیدم که چشمانم در چشمان تو گره خورد! چه کردی با من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمام عادت های من عاشقانه ست باور کن! مرا باور کن!

 می دانی که ترانه های من بی نام تو ناتمامند پس باش تا تمام شعرهای من بوی گل محمدی بگیرند.

تو یاد من باش ! تو هم به من عادت کن ... همین برایم کافیست ...

 اگر تو نباشی تکه های شکسته ی دلم را چه کسی بند می زند ها؟

حالا بگذار یک بار دیگر بگویم دوست داشتن تو - بودن تو - و تو و تو وتو ... عادتمه !

هوارا از من بگیر اما ....................................

 از این جا تا آخر دنیا ...با تو ! فقط با تو !...............نازنینم

+نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت19:19توسط پردیس شریعتی | |

از همه ی دوستای خوبم که به وبلاگم همیشه لطف دارن و از همه ی کسایی که یکدفعه با این وبلاگ بر می خورن یه خواهش دوستانه دارم ...

می خوام یه سوال بکنم از همه تون دلم می خواد جواب هم بشنوم ... می خوام نظرتون رو در باره این موضوع بدونم

 

بهترین متنی که توی وبلاگم خوندین کدومه ممنون میشم این لطفو به من بکنین و جوابم رو بدین

 

ممنون از مهربونیتون

+نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387ساعت12:10توسط پردیس شریعتی | |

دوباره من دوباره تو !

من ازنو تو از نو!

دوباره نقطه سر خط .... دوباره از صفر!

از نو قصه می گویم برای تو و فقط برای تو!

از نو می خندم ... از نو اشک می ریزم برای تو فقط برای تو !

اینقدر  می نویسم تا  بدانی که اول و اخر قصه از تو بود .... من را ورق بزن نازنین

ورق بزن تا ببینی تمام صفحات داستان این من تنها پرشده از تو ... برای تو ....و با تو!

باور نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمام قصه همین بود ... تمام قصه  من همین سه کلمه ی ساده بود.

وباز می نویسم ... می نویسم ... آنقدر می نویسم تا ثابت کنم بی تو ترانه هم مرا

راضی نمی کند!

باور کن ! این همه  ترانه لاف نیست من دروغ نمی گویم .

در آینه چشم های تو چه چیزها یی که ندیدم . چه چیزهایی که نشانم ندادی!

حالا می خواهم دوباره من باشم و تو ،تو باشی ومن .

از تو می نویسم تا بدانی تنها امیدی برای ادامه تنها دلیل برای بودن .... دروغ نیست

اگر بگویم بی تو من زنده مانی می کنم نه زندگانی

بی تو درخت ها را هم دوست ندارم!

بی تو کلبه ی چوبی میان جنگل هم چنگی به دلم نمی زند!

بی تو یعنی بی همه چیز.............

تنها تو مرا فهمیدی ...

عطر تو عطر تمام گل هاست...............

حالا شانه هایت کو؟ ....بی تو ترانه سرپناه امنی نیست عزیز دل ! شانه هایت را

به من ببخش..........

هیچوقت قدیمی نمی شوی ! تکرار یاد تو تکراری نیست ....

هربار از تو نوشتن اتفاق تازه ایست

کاش آیینه ی اتاق تو بودم ... تا می فهمیدی من وتو یعنی چه؟

با تو بهترینم!

هر از گاهی می میرم ! بی ترانه و لال ! با تو اما دوباره قد میکشم ،حتی

با خیال تو....

حالا التماس همیشگی من یادت هست :

هوا را از من بگیر اگر می خواهی ،

آب را از من بگیر اگر می خواهی

اما خنده هایت را نه

تا چشم از دنیا نبندم ................. زندگی من!

+نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت14:33توسط پردیس شریعتی | |

 

آسمون رویا امشب گرمه از تب ما

   ماه آرزوها اومده تو شب ما

عطر شرم بوسه رولبهای بسته ی ما

قرمزی نوازش..........

  دل من دل تو دل ما

    دل تموم ادم ها مگه چی می خواد.................؟

آروم اومدی تو خوابم

             آروم اومدی

                        مثل رقص یه پروانه با ناز سایه ی گل

بوی عشق تو هوا پیچید

     اشک تو رو لب من بوسید

 

قلب منو همه جا همه جا همه جا برد

   خوابی که عشق تو چشای تو دید

 

        آروم اومدی تو خوابم

 

                آروم اومدی  مثل رقص یه پروانه

                                            با رقص سایه ی گا

 

آه از این سفر کوتاه

            بازم من و تو دوری و آه

 

 می ترسن از من و تو من وتو من وتو

 

                 درقلب ما نه هوس نه گناه

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت21:49توسط پردیس شریعتی | |