تبليغاتX

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646

بهشت گمشده


بهشت گمشده

از یادم نرفته ای ازدلم بیرونت نکرده ام ........................... دور شده ای اما

نه از من ...............................................

هرچه جلوتر می روی بیشتر به تو نزدیک میشوم انگار تعبیر بودن من وتو

باهم دور  ی بود..........................

کجایی دلم تنگ شده برای بودنت.................... خسته شده ام چرا ارامم

نمی کنی عادت کرده بودم به ارامش وجود تو ........................

برگرد دلم گرفته ................ دلم به اندازه ی تمام تو گرفته................

خواهش می کنم این التماس غریبانه را ردنکن..................

وقتی می رفتی نگاهم به پنجره گره خورده...................

بگذار برایت امشب درددل کنم ...... دل من پر است اما گوشی برای 

شنیدن حرفهایم خالی نیست ومن مثل همیشه با تو آرام میشوم.......

کمکم کن عادت کرده ام به کمک های تو باور کن کس دیگری را نمیخواهم

حتی اگر بهترین باشد بهترین من تویی عزیزم !

می ترسم. نبودن تو بهترین بهانه است برای ترس های بی سرو ته من

چرا رفتی ..................... من که کاری نکرده بودم اشتباه من چه بود

خواستن تو؟

تو که این همه بی رحم نبودی ................................؟

چه می کنی با این دل من ......................................................

برگرد باور کن از همه ی دنیا فقط تو را می خواهم .......................

زیباییهایش برای تو. تو فقط مال من باش .........................................

نوشته هایم را بخوان اشک بریز .....................................بخند   همیشه

هوا راهم از من بگیر اما خنده هایت را نه مهربانم

نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 23:47 توسط پردیس ش...| |

نمی دانم امشب چه خبر است .... نمی دانم چرا امشب نوشته هایم

روی صفحه نمی مانند نمی دانم چرا باید هر چهار خط یک بار برگردم و

نوشته هایم را پاک کنم ....امشب هیچ حرفی به دلم نمی نشیند...

امشب هیچ نوشته ای برایم زیبا نیست....

حرفهایم در گلویم مانده ومن از بس بغض کرده ام احساس می کنم چقدر

اکسیژن هوا کم شده....

دلم برایت تنگ شده برای حرفهای مهربانت برای همه چیز

 

کجا رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

نوشته شده در جمعه 24 مهر1388ساعت 21:45 توسط پردیس ش...| |

سلام

باور کن دلتنگم ... از همیشه بیشتر.این را باید به چه زبانی نوشت....

تو بگو وقتی دلت تنگ می شود باید با چه کلمه هایی درددل کرد....

لغت نامه ی مغزم پاک شده .... از تمام واژه های بی سرو ته دنیا فقط

"تو" برایم به یادگار مانده. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا نیستی؟ گناه من ناسپاسی از کدام لطف بود؟

شکستن دل من تاوان کدام اشتباه فراموش شده است؟

از سکوت خسته نشده ای ؟

بگو.... تمام حرفهایت را بگو... من  را از این سکوت بی رحم نجات بده...

مجازات  من کی تمام می شود ...؟ من را از وحشت این زندان خلاص

کن....!

باور کن بی صدا تر از انم که نبودنت را، درد دوریت را فریاد بزنم....

هیچ کس شانه ی بی صدایی برای گریه های شبانه ام نیست

من را نجات بده از این بی کسی........

هنوز امیدوارم ... سالهاست همین امید نجاتم داده است .

اگر هنوز می نویسم برای اینست که فکر می کنم می خوانی همه

درددل هایم را...........................

دلم برایت تنگ شده  این را باید به چه زبانی برایت بنویسم ....

بفهم حرفهای مرا بفهم .... دلم گرفته

نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 22:22 توسط پردیس ش...|

سلام عزیزکم

به دنیا خوش آمدی ... به دنیایی که خوش نیست ولی بازم خوش اومدی

به دنیا خوش امدی... به دنیایی که خنده داره ولی تو رو نمی خندونه ولی

تو بخند...

به دنیاخوش اومدی ...به دنیایی که دردناکه ولی تو سعی کن دردت نیاد.

به دنیا خوش اومدی ... به دنیایی که از زهر هلاهل هم بدتره اما تو سعی

کن لذت ببری ازش.

به دنیا خوش اومدی... به دنیایی که از زندون هم بدتره اما توتحملش کن!

به دنیا خوش اومدی ... به دنیایی که واقعا پسته اما فکر کن توی بهشتی.

به دنیا خوش اومدی ... به دنیایی که حال آدم رو به هم بزن اما میگن اگه

یه نفس عمیق بکشی حالت خوب میشه

به دنیا خوش اومدی ... به دنیایی که پره از آدم هایی که می خوای سر به

تنشون نباشه اما بهشون احترام بذار.....

به دنیا خوش اومدی... به دنیایی که دلت ازش پره ولی چشمات رو ببند و

به خدا فکرکن

خدایا ممنونم ازت ... به خاطر هدیه ای که هرسال همین موقع ها بهم میدی

خدایا تا تو هستی و تا تو رو دارم هیچ کس و هدیه ای رو قبول نمیکنم....

پس حالا بیا با هم کیک تولدم روفوت کنیم تا هزار هزار سال پیش هم بمونیم..........

     تولدم مبارک ... ممنون که من رو آفریدی ممنون

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 13:27 توسط پردیس ش...| |

صبح شده.... امروز هم مثل همیشه خورشید از پشت کوههای سر به فلک

کشیده سربلند کرده تا به همه ی آنهایی که عاشق شب های مهتابی

هستند لبخند بزند......................یک لبخند از ته دل!

 پنجره ها را باز می کنم... نفس میکشم . یک نفس به عمیقی ریه های

همه ی مردمان ...به عمیقی تو!

برای اولین بار دیشب از نور مهتابی آسمان لذت نبردم... برای اولین بار

خوابیدم تا شب سریعتر بگذرد،فردا بیاید ومن سوزش نور خورشید را روی

گونه هایم حس کنم...........................

نه انگار امروز مثل هر روز نیست .......... و من هم آدم همیشگی نیستم!

تقویم را که باز می کنم تابستان است اما پنجره ها که باز می شوند ،

عطر گلهای بهاری همه ی فضا را خنک می کند............

 

   بهار بود و تو بودی و عشق بود وامید......حتی در دل

تابستان!

 

دیشب خوابهایی دیدم خوابهای رویایی ... وخواب پرنده  به رنگ تو...

به رنگ مهربانیهای تو..... به رنگ وجود تو .... پرنده ی همیشه آبی من!

 

روز است و هوا به روشنی قلب نورانی تو اما نمی دانم چرا هر کجارا که

نگاه می کنم لبریز از ستاره شده .... گویی خورشید  منفجر شده .....

خوش به حالش انفجار از شوق طلوع تو لذتی دارد......

 

وقتی می گویم امروز مثل هرروز نیست نگو نه ....

حتی ستاره ها هم امروز ازبه عشق دیدین تو نخوابیده اند........... حق هم

دارند نخواستند این روز استثنایی را از دست بدهند

چشم هایم را می بندم ....

با دلم نگاه می کنم و لبخند می زنم از وقتی تو آمدی من همیشه

لبخند می زنم.......................

می گفتی آدم روز تولدش می خنده ..... اما من روز تولد تو می خندم نه

روز تولد خودم ...................... می خندم از ته دل!

 

ممنون که آمدی حالا که امدی همیشه بماااااااااااااااااااااااااااااااان

ممنون که سایه ات را برگرمای جهنمی این روزگار تابستانی انداختی تا

باد بهاری بوزد....................تا همه چیز بهشتی شود.......

ممنون که هستی ..........................حتی در دورترین نقطه از من ..........

 

    تمام گلهای زیبا / تمام ستاره ها / تمام دوستت دارم ها ی کهکشانی

 

                   پیشکش وجود تو ...... خوش امدی!

         

                             من هستم ... تو هم باش

 

نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 21:56 توسط پردیس ش...| |

دلم گرفته باورکن!

دستم روی صفحه نمی چرخد ... انگار من عوض شده ام ... انگار وقتی رفتی تمام ذوقم

را هم با خودت بردی ....کاش خودم راهم می بردی....

همه چیز بوی تو را می دهد من بدون تونمی توانم زندگی کنم اگرمی بینی هنوزهستم

برای اینست که چشم هایم را می بندم و با تونفس می کشم .... برای اینکه هنوز هم هستی

برای اینکه موقع رفتنت یادت رفت همه چیز را ببری اصلایادت رفت خودت راببری///

هر جا هستی باش ... هنوز هم بامنی..................

هنوز هم لبخند ت را تجسم می کنم وتا اعماق دلم خنک میشود....هنوز هم در رویا می بینمت.

اما رویا های من حقیقت دارد .... باور کردی ...؟

باید همه چیز به حقیقت می پیوست تا خوابهای من باورت شود......؟

هنوز هم وقتی گریه می کنم احساس می کنم شانه هایت خیس خیس می شود ....

می دانی که جنس بخشیده شده را پس نمی دهند وتو شانه هایت رابه من بخشیدی...

اشتباه کردی عزیزم!

فقط بدان دلم برایت تنگ  شده برای خود خودت.... راستش برای خودم بیشتر من با تو چیز دیگری بودم!

شاید هنوز هم فرصتی باشد شاید هنوز هم خداکمی نگاهم کند به حرمت روح   بلندتو... .پس   بگذار تادورتر

نشده ای دستهایم را بالا ببرم ...تو همیشه مال منی نمی گذارم بادهای لعنتی تو را دورتر از

این ببرند ....می دانی که می توانم..............

     من مثه زلزله ام شبیه طوفان طبس

    دم عیسی را نمی خوام تو غروب این قفس

    نفس منه که قبرستونو زنده میکنه

    من خودم یه پا مسیحم اما بی تو بی نفس!

نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 17:32 توسط پردیس ش...| |

نیستی دارم دق می کنم

نیستی دارم می پوسم....

عکساتو من یکی یکی برمی دارم می بوسم...................پیرهن یادگاریتو   هرشب دارم بو می کنم!

برای برگشتن تو به آسمون رو  می کنم

 

   نیستی دارم دق می کنم

  نیستی دارم می پوسم

  عکساتو من دونه دونه  بر می دارم می بوسم

 

از خدا می خوام دوباره تو رو ببینم روبه روم

   قسم به اشک حسرتم  فقط همینه آرزوم ....

 

یه عالمه گل می یارم همه رو پرپر می کنم

   هر شب دارم همین جوری با تنهاییم سر می کنم.....

    

  تموم اشکام هدیه ی نبودنت کنار من

  نمی دونی چی می گذره به قلب بی قرار من

 وای که چقدر سخته برام  ثانیه هام بدون تو

  دلم می خواد باز ببینم چشای مهربونتو

 

                  نیستی دارم دق می کنم

                    نیستی دارم میپوسم

     عکساتومن دونه دونه بر می دارم می پوسم.....

فکر کردم مثل همیشه دوست داری برات شعر بنویسم

منو ببخش.................... بخند فقط بخند....چشم های من اگر خنده هایت

را نببینند می میرند  .... با ش منم هستم.... باور کن****

فددددددددددددددددددددددددددددددای تو ... فدای مهربونیات

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 13:52 توسط پردیس ش...| |

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا تو هی شعر بخوان...

     باور کن شعر هم درمان هیچ دردی نیست وقتی نمی دانی دردت

چیست.

باور کن لیلی و مجنون را هم هزار بار اگر بخوانی عاشق نمیشوی.

باور کن. تمام ناباورانه ها را باور کن.!

باور کردن یعنی رسیدن به اخر دنیا و تو الان درست در آخرین نقطه ی

دنیا ایستاده ای ... پس بخند و باور کن دل من!

    "با نگاه پر ستاره ت شبو از چشام گرفتی

     روی اشکام خط کشیدی بغضو از صدام گرفتی

      وقتی فهمیدی که با تو لحظه هام پر از امیده

      پشت پا زدیو گفتی: فصل تنهایی رسیده!

      وقتی تو رسیدی بانقاب یه فرشته

       گفتم شاید این بازی سرنوشته!

        گفتی که دیگه قصه ی تنهایی تمومه

         اما جای خالی تو رو به رومه!

     

       رفتی و من و سپردی به شبای بی ستاره!

      بگو با کدوم ترانه می رسم به تو دوباره!

نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 18:41 توسط پردیس ش...| |

زندگی من سلام:

این اولین نوشته نیست برای تو...اخرین هم نخواهد بود.

خودت همیشه میگفتی زندگی فراز داره نشیب هم داره...

خودت همیشه می گفتی دستات رو بذار روی زانوهات و یاعلی

بگو...

همیشه خودت می گفتی ... تو می توانی

قسمت ... حکمت نمی دانم هرچه بود نمی خواست من همیشه تو راداشته باشم ...

هرچه بود می خواست من فقط خودم باشم...

باشد ... بگذار هرچه می خواهد بشود...

من می توانم... من هرکاری می توانم بکنم...

صبر من خیلی بیشتر از این حرفهاست ...

تو خودت همیشه می خواستی من را این جوری ببینم ...

باشد ... هر چه تو می خواهی

مهم نیست می دانم این بار هم رفتی به خاطر من....

تازه فهمیده ام برایم چه کردی ... تازه فهمیدم چه بودی

و چقدر متاثرم از اینکه حالا فهمیدم...

برایم هنوز هم دعا می کنی؟

من می توانم .. به تو ثابت می کنم که همانی شده ام که

تو خواستی و سعی کردی باشم ....

حالا که قسمت این است برو ... من دیگر بزرگ شده ام باورکن!

تو بزرگم کردی..........حلالم کن!

نگرانم نباش فقط ببخش و برایم دعا کن

من هم همیشه برایت دعا می کنیم برای تو و برای دوتا پری

کوچولویی که می میرم براشون.....................................................

برای آخرین بار

هوا را ازمن بگیر اگر می خواهی

نان رااز من بگیر اگر می خواهی

اما خنده هایت را نه

تا چشم از دنیا نبندم.............!

حالا که باید بروی برو .... فقط به خاطر من هم که شده

مواظب خودت باش   ............. دستهای مهربونت رو می بوسم

نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 20:7 توسط پردیس ش...|

عشق دنیا را نجات خواهد داد....

این جمله را باور داری؟

دنیا را نمی دانم اما عشق تو مرا نجات داد.............

من نجات یافته بودم و تو منجی.....

تو عشق را هم نجات دادی ...

حالاکجا مانده ای ... کجا مانده ام ..... دلم گرفته.

می دانم هنوز نوشته های من را می خوانی ....احساست می کنم....

یادت هست قهر کردی؟

یادت هست داد زدی ....؟

یادت هست دلت شکست ازاینکه فکرمی کردی نوشته های من مال تونیست...؟

یادت هست اشکم را در آورد ی؟

تو را نمی دانم اما می دانی که همه چیز خوب به یاد من                                          می ماند ....................!

حالا هم حتما حق داری که رفتی .................

اصلا همیشه تو حق داشتی ....

همیشه همه ی حق ها با تو بود ....

حق داشتی که بروی

حق داشتی که من را تنها گذاشتی

حق داشتی که من را فراموش کنی

حق داشتی که دلت بگیرد از همه ی نوشته ها یی که من برای تومی نوشتم وتو فکر می کردی برای تونیست ....

تو حق داشتی و داری ..............

ومن هیچوقت حق ندارم

حق ندارم دلگیر شوم

حق ندارم گریه کنم از نبودنت

حق ندارم داد بزنم از رفتنت

حق ندارم ناراحت باشم از تنهایی

حق ندارم با همه قهر کنم

حق ندارم سر کسی داد بزنم

حق ندارم که بمیرم

 من فقط حق دارم زندگی کنم ... بی تو  ... بدون  تو !

نمی خواهم این حق هم پیشکش خود خود تو..................

*در هر ترانه و آهنگی تو را میبینم

عشق به هوا می ماند٬

                             بی نفس کشید ن می میمیرم  !

نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 10:20 توسط پردیس ش...| |


Design By : Night Skin